آنروز كه پيمانه دل غرق بخون بود در وادي ما قامت صد لاله نگون بود آنروز كه نهر خون روان روي زمين بود تصوير هزار لاله در واژه خون بود
روز اول مرداد سال 1345، خاطره تولد كودكي از تبار هابيليان را در خود نهفته دارد كه او را به ياد علياصغر بزرگ پرچمدار قافله شهادت، امام حسين(ع)، علياصغر نام نهادند. هيچكس نميدانست كه اين نام بعدها بسيار با مسمّي خواهد بود و اين كودك عزيز، جواني برومند خواهد شد و در ادامه خط خونين كربلا، در راه كربلا شربت شهادت خواهد نوشيد. شهيد علياصغر رجائي دوران كودكي خود را در شهرستان شاهرود گذراند و پس از سپري كردن دوران دبستان خود در مدرسه ابتدائي شقاقي شاهرود، وارد مدرسه راهنمائي سيدجمالالدين اسدآبادي شاهرود شد و اين دوران مصادف با شروع انقلاب شكوهمند اسلامي بود. وي نيز به همراه بسياري از همكلاسيهايش و برخي از معلمين خود در راهپيمائيها و تظاهرات بر ضد رژيم ستمشاهي شركت ميجست و با انتشار گاهنامه « فلق » در سطح مدرسه با كمك و همراهي يكي از معلمين و دوستان خود، در آگاهي بخشيدن به نوجوانان منطقه خود نقش فعالي داشت. همچنين شركت او در جلسات بحث و گفتگو و كتابخواني در كتابخانه فجر مسجد ثامنالائمه شاهرود و ايفاي نقش در تعدادي تئاتر انقلابي در همين مسجد، از جمله فعاليتهاي او در دوران نوجواني ميباشد... اين شهيد عزيز از دانش آموزان ممتاز، معتقد، ملتزم به انجام فرائض ديني و انقلابي بود و پس از دريافت اولين درآمد شخصي، اقدام به پرداخت خُمس نمود و براي اجراي اين واجب الهي، براي خود سال تعيين كرد. او هيچگاه به ظواهر دنيا و مال آن دل نبست و اگر درآمدي داشت و يا امكاناتي بدست ميآورد، به نيازمندان كمك ميكرد. پس از عزيمت به اراك به همراه خانواده خود، وارد دبيرستان امام محمد باقر(ع) اراك شد و در رشته علوم تجربي به تحصيل ادامه داد. در طي اين مدت، علاوه بر فراگيري فنون نظامي در واحد بسيج سپاه پاسداران انقلاب اسلامي اراك، به عضويت انجمن اسلامي دانشآموزان دبيرستان درآمد و با اقدامات بسيار وسيع در رشد و اعتلاي فرهنگ و معارف اسلام و انقلاب در سطح دبيرستان تلاش نمود. شهيد علياصغر رجائي در جهت دفاع از كيان انقلاب اسلامي و با شركت در دفاع مقدس ملت بزرگ ايران نقشهاي حساس و كليدي را با جان و دل پذيرفت. وي پس از بازديد از جبهههاي نبرد در عمليات فتحالمبين، بصورت رسمي و بعنوان بسيجي با گردان عليابن ابيطالب(ع)، همراه با ساير برادران خود در عمليات رمضان شركت جست و پس از آن جبهههاي عمليات والفجر مقدماتي خاطره رشادتها و جانبازيهاي او را به ياد دارد. اين شهيد عزيز پس از بازگشت از عمليات والفجر مقدماتي، به عضويت سپاه پاسداران انقلاب اسلامي درآمد و بعنوان كادر رسمي گردان عليابن ابيطالب(ع) و در ردههاي مختلف از جمله اطلاعات و عمليات به فعاليت مشغول شد و تقريبا" از سال 1362 تا زمان شهادت همواره در جبههها حضور داشت و تمامي عملياتهاي سپاه اسلام كه گردان عليابن ابيطالب(ع) در آن نقش ايفاء ميكرد، از جمله رمضان، والفجر مقدماتي، والفجر4، كوخان كردستان، خيبر و بدر، حضور پرشور او را لمس نموده است. شهيد علياصغر در طي عمليات خيبر از ناحيه دست و سر مجروح شد ولي هيچگاه به پشت جبهه برنگشت. وي پس از شركت در عمليات بدر و در اولين ساعات اين عمليات ظفرمند، در بامداد 21/12/1363 به درجه رفيع شهادت نائل گرديد.
وصيت نامه شهيد علياصغر رجائي
بِسْمِ الهي الرَّحْمنِ الرَّحيم « فَوقَ كُلِّ ذي بِرٍ بِرٌ، حَتّي قُتِلَ في سَبيلِ الهي، وَ اِذ'ا قُتِلَ في سَبيلِ الله، فَلَيْسَ فَوْقِهِ بِرٌّ » «بالاي دست هر نيكوكاري، نيكوكاري ديگري است تا آنگاه كه در راه خدا شهيد شود. همينكه در راه خدا شهيد شد، ديگر بالادست ندارد.» رسول اكرم (ص) بنام الله پاسدار حرمت خون شهيدان و با ياد تمامي شهيدان گلگون كفن اسلام، بالاخص شهداي عمليات خيبر چند جملهاي را بعنوان وصيت عرض ميكنم تا انشاءالله بتوانيم دنبالهروي شهداي خود باشيم: 1. به شما عرض ميكنم كه از دعا به جان امام امت و رزمندگان اسلام كوتاهي نكنيد و قدر اين امام امت را بدانيم. 2. بايد اين را بدانيد كه شكر نعمت، نعمت را افزون ميكند. پس قدر اين امام و اين نعمتهاي فراواني را كه خدا به ما داده است را بدانيم. 3. به شما امت حزب الله ميگويم كه هميشه و در همه حال متحد و يكپارچه به ريسمان الهي چنگ زنيد و متفرق نشويد و جبههها را گرم نگهداريد. 4. به شما امت حزب الله ميگويم كه مبادا پشت اين امام امت و انقلاب را خالي كنيد كه خداوند عذاب دردناك و سختي را نصيبتان ميكند. 5. به شما اي محصلين و ... ميگويم كه درس بخوانيد و ادامه تحصيل داده چون فرداي اين مملكت احتياج به نيروي متخصص و متعهد دارد. 6. به شما دوستانم عرض ميكنم كه شما هستيد كه جبههها را گرم نگه ميداريد. نكند خداي ناكرده جبهه و جنگ را فراموش كنيد و با آنهائي كه گروهبازي ميكنند ميگويم كه با گروهكهاي انحرافي، سخت مبارزه كنيد. آري گروهكهاي نابود شدهاي همانند مجاهدين انقلاب اسلامي، خلق، تودهاي، طوفان، فدائي اكثريت و اقليت و صدها گروه ديگر. 7. و اما شما برادران پاسدار: به شما مي گويم كه من قدر و لياقت اينرا نداشتم كه در ميان شما باشم و اينكه مدتي در بين شما بودم، سعادتي بود كه نصيب من شد و به شما توصيه ميكنم كه جنگ را فراموش نكنيد و بيادعا و خالص براي رضاي خدا بجنگيد و امام و ديگران را تنها نگذاريد چون شما سبزپوشان، سربازان امام زمان هستيد. 8. و اما شما اي پدر و مادرم: پدرم: ميدانم كه من قدر زحمات شبانهروزي شما را ندانستم و نتوانستم زحمات شما را جبران كنم ولي مرا حلال كنيد و به شما عرض ميكنم كه همانطور كه به انقلاب خدمت ميكرديد از ابتدا و قبل از انقلاب، همينطور بلكه با شدت بيشتر ادامه دهي و هيچوقت احساس نكني كه دين خود را ادا كردهاي به انقلاب و اسلام و امام. مادرم: ميدانم كه براي تو به عنوان سومين داغ درد بزرگي است ولي بدان كه زينب در روز عاشورا تمام فاميل خود را از دست داد و با صحبتهاي داغ و پرمعني خود مشت محكمي بر دهان دشمنان اسلام زد. پس زينبگونه مقاومت و صبر كن. و شما برادران و تمام فاميل: باز عرض ميكنم كه دست از اين انقلاب و اسلام و امام بر نداريد و جبههها را فراموش نكنيد و مادرم هر وقت كه دلت برايم تنگ شد به بهشت زهرا بيا و با من ملاقات كن. * از غيبت كردن و تهمت زدن خدداري كنيد. نماز را هر چه زودتر اول وقت بپا داريد. مجالس دعا را بپا داريد چون ما هر چه داريم از دعا داريم. از دعا كردن به جان امام و رزمندگان خدداري نكنيد. دعا براي تعجيل در ظهور آقا امام زمان(عج) بكنيد. دعاي فرج يادتان نرود. خدايا، خدايا تا انقلاب مهدي خميني را نگهدار. رزمندگان اسلام نصرت عطا بفرما . ياران با وفاي امام ما نگهدار. صدام و صداميان نابودشان بگردان. به اميد فتح كربلاي معلاي حسيني
برخي از دستنوشتههاي شهيد علياصغر رجائي
« شوق پرواز » به نام خدايي كه او دارنده همه ماست، اوست كه يكتا و بي همتاست، اوست كه هر كه را دوست دارد بايد او تمام بدبختيها و رنجهاي عالم را بكشد، براي اثبات دوستيش. آري اوست كه همه آنهائي كه پرميكشند و ميروند، هر كس كه خُرد شده، براي ديدار اوست. آري برادر؛ مَثَلِ ما شده مَثَلِ آن كبوتربازي كه هيچ چيز از قانون پرواز نميداند نه از مقصد و مفهوم پرواز آن كبوتر ميداند و نه خود ميتواند پرواز كند پس ناچار، بايد بايستد و تماشا كند و ما هم ايستاده و منتظر، آري ما منتظر و شاهد پرواز برادران و همسنگرانم هستيم كه با بالهاي بلند خويش با بدنهاي نوراني و سفيد نگاهي به ما ميكنند و با بالهاي سنگين و بلندشان پر ميكشند و ميروند و آري ما ميمانيم و خودمان. آري باز ميمانيم و دردها، رنجها و بدبختيهايي كه بايد با آنها دست و پنجه نرم كنيم. خدايا ما را اگر تنها ديدي؛ و قابليت پرواز را در ما ديدي؛ دو بال سنگين و محكم به ما بده و ما را هم با پروازي خونين به سوي خودت بر؛ كه چه زيبا همه پر ميكشند و ميروند. خدايا ما را بيش از اين شاهد پرواز يارانمان نكن.


















