امروز: سه شنبه، 18 بهمن 1390
نسخه مناسب چاپ نسخه مناسب ذخيره ارسال به ايميل دیگران ارسال به ياهو مسنجر
اندازه متن: + -
تعداد بازديد: 211
متن وصيتنامه شهيد علي اكبر رجائي
بسم الله الرحمن الرحيم خدايا، من شمعم و ميسوزم تا راه را روشن كنم، فقط از تو ميخواهم كه وجود مرا تباه نكني و اجازه دهي تا آخر بسوزم و خاكستري از وجودم باقي نماند. خدايا به ميدان مبارزه آمدم و با دشمنان قوي كه دولتهاي بزرگ پشتيبانشان بودند پنجه درافكندم در حالي كه از ضعف مادي خود آگاهي داشتم، اما به اسلحه شهادت مجهز شدم و با قدرت ايمان و عشق به ميدان آمدم، عظمت روح را بر فرق ماده كوبيدم و از جان خود گذشتم تا از قيد و بندهاي مادي آزاد گردم و بتوانم با عظمت روح سخن بگويم، با سوزندگي عشق روشني بخشم، با برندگي حقيقت به پيش بتازم، با غرش رعد كلمه حق را بر فرق منافقين و ملحدين بكوبم. با اسلحه شهادت به ميدان آمدم تا با ابديت به درجه وحدت برسم، جز خدا چيزي نبينم، جز خدا چيزي نجويم و جز خدا چيزي نگويم و جز خدا تسليم چيزي نشوم. خدايا، من دلسوختهام، از همه چيز خود دست شستهام و ديگر از كسي و چيزي بيمي ندارم و دليل ندارد كه تسليم ظلم و كفر شوم و خدا را به طاغوت بفروشم. خدايا، آنروزي كه تصميم به شهادت گرفتم و از همه چيز خود گذشتم و براي اولين بار وصيتنامه نوشتم از همه دردها و غمها آزاد شدم. خدايا، همه روزه به درياي مرگ فرو ميروم، در گردابي از خوف و وحشت غوطه ميخورم، همه روزه اخباري دردناك ميشنوم و به انتظار فجايعي عظيمتر لحظه شماري ميكنم. همه روزه طوفان حوادث مرا هر چه بيشتر با خود ميبرد و جز يأس و بيم و شكست و تاريكي و خوف و ظلم و كفر چيزي در افق نمييابم. اما اي خداي بزرگ : با اتكا به ايمان تو و با توكل و رضاي كامل به فرمان تقديرت و به خاطر رسالت بزرگي كه به دوش ما گذاشتهاي و بياد علي(ع)، بي همتاي انسانيت و به راه حسين(ع)، بزرگ شهيد عالم خلقت، من گستاخانه و عاشقانه در درياي مرگ شنا ميكنم و در طوفانهاي حوادث غرق ميشوم و با اژدهاي مرگ پنجه در ميافكنم و با شمشير شهادت سينه ظلم را ميدرم و با اتكا و ايمان به تو در مقابل همه عالم ميايستم و با اراده آهنين، جبر زمان را به خاك ميسايم. « ببين؛ چگونه در ميدان نبرد ميخروشم، ببين؛ چگونه به معركههاي خونين فرو ميروم، ببين؛ چگونه به گرداب خطر غرق ميشوم، ببين؛ چگونه در طوفان حوادث جولان ميدهم، ببين؛ چگونه در درياي مرگ شنا ميكنم تا به ساحل پيروزي (نجات) برسم.» « چه زندگاني عاشقانهاي و چه قرباني زيبائي » من به عنوان وصيت چند جملهايست كه مينويسم : 1. پدر و مادرم: من براي شما فرزند خوبي نبودم و حق فرزندي را خوب اداء نكردم پس از شما ميخواهم كه مرا حلال كنيد و از من درگذريد. 2. پدر و مادرم و برادران و اهل فاميل: من را حلال كنيد و از همه برايم حلاليت بطلبيد و پس از شهادتم هر چه مستحكمتر و پايدارتر به اين انقلاب خدمت كنيد و همواره پشتيبان و رهرو اين رهبر كبير انقلاب باشيد. 3. امت حزب الله: شما هم جنگ را فراموش نكنيد و دنبالهرو امام و روحانيت باشيد و از كمكهاي مالي و جاني هر چند كه تابحال دادهايد، از اين به بعد هم دريغ نكنيد. 4. مادرم : بعد از شهادتم چون رسالت پيام سنگين خون شهداء به دوشت است، پس گريه نكن و زينبوار در مجلسم سخن گو و همچنين پدرم : مانند كوه استوار باش همچنان كه استوار بودهاي. 5. و اما دوستانم : به شما ميگويم كه جنگ و انقلاب را فراموش نكنيد و بين خودتان برادري و برابري را فراموش نكنيد و خداي ناكرده يك وقت مسائل جزئي باعث جدائي و ناراحتي نشود. 6. از غيبت و تهمت جداً خودداري كنيد چون منشاء تمام جدائيها و بدبينيها همين مسائل است. 7. مسائل اسلامي را به دقت رعايت كنيد و در انجام فرائض اسلامي كوشش كنيد. 8. مجالس دعا و عزاداري امام حسين (ع) را حتماً بپا داريد و فراموش نكنيد. 9. كمتر شوخي كنيد و در نمازهاي جماعت و جمعه و ... شركت داشته باشيد چون در صحنه بودن امت حزب ا... دشمن را از پاي درميآورد. 10. من آرزو داشتم كه در لباس سبز سپاه به شهادت برسم، برادران قدر اين لباس را بدانيد. 11. امام را دعا كنيد و آن ابرمرد تاريخ را فراموش نكنيد. به اميد پيروزي رزمندگان اسلام و آرزوي طول عمر براي رهبر كبير انقلاب اسلاميعلي اكبر رجائي
26/02/1365


















