امروز: پنجشنبه، 7 مرداد 1389
نسخه مناسب چاپ
نسخه مناسب ذخيره
ارسال به ايميل دیگران
ارسال به ياهو مسنجر
اندازه متن: +  -
تعداد بازديد: 103
دیدگاه
«حقيقتي براي هميشة تاريخ» گفتن و نوشتن از انساني كه نماد انسان كامل است، بسيار سخت و دشوار است. انساني كه تمامي اضداد نهاد بشري در او جمع بودند و هيچگاه از حد اعتدال خارج نشدند. انساني كه گرچه در بيش از چهارده قرن پيش مي زيست، لكن انديشه اش قرنها بعد را نشانه رفته بود و تا زمان جاري است، طراوت انديشه هايش افزونتر مي گردد. سخن از علي (ع)، استوانة « خليفةاللهي » است... سخن از اقيانوسي است كه قهارترين غواصان در كشف اعماق و ژرفاي آن عاجزند و عابدترين عابدان از اوج روح ملكوتي او بي خبر. صحبت از مردي است كه در اوجِ قدرت، ساده زيست و در حالي كه مي توانست از مغز گندم نان تهيه كند و از بهترين عسل مصفا شربت بنوشد و از لذيذترين خورشها سفره بيارايد، به نان جوين  و نمكي بسنده كرد و خود را در سطح اضعف ناس قرار داد و حتي همان غذايش را نيز انفاق كرد. سخن از عابدي است كه در اوج وصل، تير از پايش كشيدند بي آنكه حتي آخي بگويد. چه مي گويم، حتي بي آنكه اصلاُ بداند كه با او چه مي كنند. صحبت از عاشقي است كه شبها تا به سحرگاهان در نخلستانهاي كوفه از خوف خدا صيحه مي زد و بيهوش بر زمين مي افتاد و باز بر مي خاست و صيحه اي ديگر. از انساني بايد نوشت كه اگر تمام پرده ها و حجابها بالا مي رفت، ذره اي بر يقينش به حق تعالي نمي افزود و به قول خودش، خداي ناديده را نميپرستيد. انسان فرهيخته اي كه در شب معراج، حق تعالي با طنين صداي او با حبيبش سخن گفت. انسان بي انتهائي كه در كعبه تولد يافت و چشم بر روي مبارك مرادش، رسول امجد (ص) گشود و در اوج فوز و رستگاري در محراب نماز به تيغ كين ضربت خورد. سخن از مردي است كه خار در چشم و استخوان در گلو براي حفظ وحدت امت اسلامي، دست و پاي بر زنجير به مسجد رفت و ربع قرن سكوت اختيار كرد و بهترينِ زنهاي دو جهان را از دست داد. چگونه قلم را ياراي به تحرير كشيدن فضايل انساني است كه برتر از « آدم صفوة الله »  است وبالاتر از «نوح نبي الله »، برتر از « ابراهيم خليل الله » است و فضايلش از « موسي كليم الله » افزون است و برتر است از «عيسي روح الله» . بر كدامين صفحه مي توان نوشت و در كدامين نگارخانه مي توان تصويري از عظمت اميري نگاشت كه در اوج حكومت، يتيماني را بر پشت خود سوار كند و نان و خرما در دهان آنان نهاده و با خود زمزمه كند: « بخوريد و شاد باشيد و از خداي علي برايش مغفرت بخواهيد كه او از شما يتيمان غفلت نموده است. » در كجا مي توان يافت كه اميري در اوج قدرتش، در تقسيم بيت المال، برادرش را با آتش دنيائي تأديب كند تا از زياده طلبي از بيت المال دست بردارد و شمع بيت المال را خاموش كند تا اشخاصي كه براي خويشتن آمده اند، بدانند كه در حكومت او ملاك قرب و منزلت، تقوي است و مجاهدت خالصانه در راه خدا و بس. تا دنيا طلبان « قاسط و ناكث و مارق » را به « ذوالفقار » سپرده و با دست يداللهي، طعم شيرين عدالت را چشانده و خود قرباني عدالت خواهي و عدالت پيشگي اش شود. آري با اين بضاعت نمي توان از شخصيتي نوشت كه نسبت به رسول خدا (ص) بمنزلة « هارون نسبت به موسي (ع) » بود و « دروازة شهر علم » و شمشيرش در روز خندق، از «  عبادت جن و انس »  برتر. تنها مي توان گفت كه اي علي، اي مظهرِ تمام فضايل  و اي عصارة خلقت، در اين دوران پُر تلاطم و در اين اقيانوس طوفاني، تا دنيا دنياست، عشق تو بس است و نور تو روشنگر هميشة تاريخ. *** « نور ماه » شب است و نورِ ماه و چلچراغي از ستاره . من از آن سوي تاريكي به چشماني اسيرِ اشكِ چشم و عشقِ پاكي بر يگانه دلبرِ تنها درونِ خويشتن آرام مي گريم . صداي نم نم اشكم سكوتِ لحظه ها را همرهي كرده نوائي « بي نوا » دارد . عبورِ نورِ آن زيبا رُخِ سيمين به دهليزِ سياه  و سردِ تاريكي نوازد تازيانه تا كه آواي سكوتش را به افغاني و فريادي، بَدَل سازد. سرم را حائل ديوارِ تاريكي نمودم تا كه شايد نغمة زيباي او را از درونِ چاه تاريكي به گوشِ دل شنيده بعد آن آرام گيرم. شنيدم آن فرازِ آدميّت با دلي بشكسته از دردِ جدائيها ز تنهائي خود گويد. ز خوابِ غفلت ما از غروبِ سهمگين آدميت از حضورِ خارها، از مُردنِ آلاله ها گويد. پس آنگه ناله اي دارد كه از سوزِ نوايش، قلبِ سنگِ « سنگ » را بشكسته با خود همنوا سازد. خدايا من چه مي بينم؟ كدامين نغمه را از سوزشِ دل، شورِ مستي بر فرازِ مرزِ احساسِ ملائك باز مي يابم؟ مگر آن مردِ حق مردِ بزرگِ خَنْدَق و خيبر و آن عابد، به محرابِ عبادت و يا آن عارفي كو بر فرازِ اوجِ عِرفان و هدايت پيش مي تازد، چه مي خواهد؟ به خود گفتم خموشي پيشه كن زيرا غمِ فُرقت ز « مولا » و « حبيب » و « زهره اش » اندوهِ عالَمها ببار آرد. تو هرگز هيچ نتواني كه اين راز و شَرنگِ غم فزايش را به اين عقلِ حقيرت لحظه اي فهميده همراهش « نوا » سازي. پس اينك منتظر بنشين كه شايد يك نسيمي از شميم عطر آن مولا برايت ارمغان آيد. اگر اين شد بدان مولا ترا از خويش مي داند. 18/8/1382 – عباس رجائي مصادف با چهاردهم رمضان المبارك 1424 هجري قمري
مقام معظم رهبری
مجلس شورای اسلامی
خبرگزاری خانه ملت
ریاست جمهوری
مهرنیوز
بنیاد آفتاب (توسعه استان مرکزی)
استانداری مرکزی
وزارت کشاورزی
وزارت نیرو
خبرگزاری ایسنا
فارس نیوز
خبرگزاری ایرنا
تابناک
سازمان حفاظت محیط زیست
سازمان هواشناسی کشور
  • صفحه اصلی
  • زندگینامه
  • پیوندها
  • ارتباط با ما