امروز: پنجشنبه، 7 مرداد 1389
نسخه مناسب چاپ نسخه مناسب ذخيره ارسال به ايميل دیگران ارسال به ياهو مسنجر
اندازه متن: + -
تعداد بازديد: 64
«نقش زنان در عرصة تصميم گيريهاي اجتماعي»
زن در آئينة خلقت: آنچه كه از آيات قرآني بر ميآيد، خلقت انسان براساس ارادة خداوند تبارك و تعالي از خاك (گل خشكيده) و دميدن روح خود در كالبد زميني انسان صورت پذيرفت و پس از خلقت، به او «علم اسماء» را آموخت و آنگاه به فرشتگان فرمان داد كه بر آدم سجده كنند.
خداوند در قرآن ميفرمايد:«اوست خدائي كه شما را از خاك بيافريد...»«همانا ما آدمي را از گِل خالص آفريديم»«و يكي از آن قدرتهاي خدا اين است كه شما آدميان را از خاك خلق كرد و سپس كه بشري شديد، در همة روي زمين منتشر شديد.»«اي رسول ما، ياد كن هنگامي را كه خدا بر فرشتگان گفت كه من بشر را از گل ميآفرينم. پس آنگاه او را به خلقت كامل بياراستم و از روح خود در او بدميدم و ( همه به امر من ) بر او به سجده در افتيد.»و همانا ما انساني را از گل و لاي سالخوردة تغيير يافته بيافريديم... و آنگاه كه پروردگار به فرشتگان عالم اظهار فرمود كه من بشري از مادة گل و لاي كهنة متغير خلق خواهم كرد و پس چون آن عنصر را معتدل بيارائيم و در آن از روح خويش بدمم، همه ( از جهت حرمت و عظمت آن روح الهي ) بر او سجده كنيد.»
در اينجا لفظ آدم و يا بشر يك لفظ عام بوده كه هم به خلقت مرد و هم به خلقت زن دلالت دارد چرا كه آورده شده وقتي قرار شد در عالم خلقت، براي آدم جفت آفريده شود، از همان خميرماية آدم، حوا خلق گرديد. يعني از همان خاك و روح خدائي.
«و باز يكي از آيات الهي آن است كه براي شما از جنس خودتان جفتي بيافريد كه در بر او آرامش يافته و با هم انس گيريد و ميان شما رأفت و مهرباني برقرار نمود و در اين امر نيز براي مردم با فكر، ادلة علم و حكمت حق آشكار است.»
اين جفت شدن را براي رفتن به سوي كمال و ايجاد و ازدياد نسل قرار داد. لكن براي اين منظور بين عقل و احساس «قدري» قرار داد و هر كدام از آدم و حوا را به قدر نياز آنان در « حركت به سوي كمال مطلق» ، از عقل و احساس داد. در اين «تقدير»، حوا را احساس بيشتر داد و آدم را «عقل». چرا كه اگر هر دو به يك ميزان بودند، ديگر نياز به كمال احساس نميشد و با هم بودن معنائي نمييافت. همين تفاوت و تباين، عاملي در «همگرائي» و رشد و كمال و «صير الي الله» گرديد و به جرأت ميتوان بيان كرد كه اگر هر يك از آدم و حوا و يا با لفظي عامتر، هر يك از زن و يا مرد در اين سير و چرخة تكاملي حضور نداشته باشند، قطعاً تكاملي نيز معنا نخواهد داشت و اگر در حديث داريم كه با ازدواج است كه دين انسان كامل ميشود، دقيقاً ناظر به همين معناست.
زن و برداشتهاي غلط تاريخي
متأسفانه در برداشتهائي كه به غلط از خلقت زن و مرد وجود دارد و كج فهمان و كوته انديشان نيز به آن دامن ميزنند، زن را به دليل اينكه تحت قيموميت مرد قرار دارد و با استدلال به آية شريفة:
« الرِّجالُ قَوّامُونَ عَلَي النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللّهُ بَعضَهُم عَلي بَعضٍ وَ بِما اَنفَقُوا مِن اَموالِهِم...»
هم از نظر خلقت كمتر از مرد ميدانند و هم در جهت حضور و شناخت او از خير وشر و بد و خوب زندگي و اين جفاي تاريخي است كه به زن شده است. درست است كه مرد در زندگي مشترك با زن مسئوليت كلي و تأمين نفقه را دارد، لكن بايد حضور زن و مرد را همانند خاك و آب براي رشد گياهان ديد كه اگر هر كدام از اين دو نباشد، اساساً دانهاي نميرويد و زندگي گياه تداوم نمييابد. و اگر هر كدام از مرد و يا زن وجود نداشته باشد، زندگي معنائي نخواهد داشت و تكاملي نخواهد بود كجانديشان در اين قسمت از مفاهيم اسلامي و انساني، بعضاً به عمد، توجه ندارند كه اگر مرد مسئوليت نفقه را دارد، زن صرفاً در قبال آن مسئوليت امور زناشوئي را دارد و براي ساير افعال و اعمال در عرصة زندگي، مرد بايد بهاي آنرا بپردازد مگر آنكه زن نخواهد و بر شوهر ببخشد.
يا آنكه در جاي ديگر وقتي در قرآن از واژة «مسئوليت» صحبت ميشود، خداوند ميفرمايد:
« ما بر آسمانها و زمين و كوههاي عالم عرض امانت كرديم، همه از تحمل آن امتناع ورزيده و انديشه كردند تا انسان پذيرفت و انسان هم بسيار ستمكار و نادان بود.»
از آيه استفاده ميشود كه واژة انسان يك واژة عام ميباشد و دلالت بر هر دوي زن و مرد دارد و نميتوان پذيرش مسئوليتي را كه كوهها از پذيرش آن امتناع كردند، مختص مردان دانست. مرد و زن به يك اندازه در قبال مسائل زندگي، اجتماع و خودشان مسئول و پاسخگو هستند. در جاي ديگر وقتي خداوند ميخواهد پيمان انسان را به عنوان بندة خدا بودن به رخ انسان بكشد، آية معروف:
«و ياد آور هنگامي كه خداي تو از پشت فرزندان آدم ذرّية آنها را برگرفت و آنها را بر خود گواه ساخت كه آيا من پروردگار شما نيستم؟ همه گفتند: بلي ما به خدائي تو گواهي ميدهيم. كه ديگر در روز قيامت نگوئيد ما از اين واقعه غافل بوديم.»
را ميآورد و در اينجا نيز «بلي» گفتن را مختص زن و يا مرد نميداند، همة انسانها و بشريت اعتراف به خداوندي خداي عالم دارد.
همچنين وقتي بيان ميفرمايد كه :
«انسان را در بهترين «تقويم»ها آفريديم» كه مراد بهترين حالات، بهترين و متكاملترين خصوصيات فيزيكي - اخلاقي و روحي و نيكوترين صورت در مراتب وجود است، در اينجا نيز لفظ عام «انسان» را فارغ از اينكه مرد باشد يا زن، ميآورد و بعد به خود از اين خلقت آفرين ميگويد:
«... فَتَبارَكَ اللّهُ اَحسَنُ الخالِقينَ.»
پيامبر گرامي اسلام (ص) وقتي صحبت از آموختن دانش ميشود، آن را واجب بر هر زن و مرد مسلمان ميداند و بين آنها فرقي نيست.
«طَلَبُ العِلمِ فَريضَةٌ عَلي كُلِّ مُسلِمٍ وَ مُسلِمَةٌ - آموختن دانش بر هر مرد و زن مسلمان واجب است.»
بالاخره كوتاه سخن اينكه خداوند برتري را در «تقوي» ميداند و ميفرمايد:
«اي مردم، ما همة شما را نخست از مرد و زني آفريديم و آنگاه شعبههاي بسيار و فِرَقِ مختلف گردانيديم تا يكديگر را بشناسيد. بزرگوارترين شما نزد خدا با تقواترين مردمند و خدا كاملا آگاه است.»
و اين تقوي است كه مرد و يا زن را خليفة خدا بر روي زمين ميكند و هيچ ربطي به جنسيت ندارد و جالب اين است كه اين آيه در تقابل با تفاخرات عصر جاهليت آمده است تا قوميتها و عصبيتهاي جاهلي در رفتارهاي مردم آن زمان را منسوخ نمايد.
اين برداشت غلط مختص مسلمانان نبوده است بلكه با نگاهي به تاريخ مشخص ميشود كه تقريباً تمامي اقوام و ملل در اين رابطه به زن به چشم يك موجود حقير و تحت سلطه نگاه كردهاند و به جرأت ميتوان ادعا كرد كه همة آنان بواسطة وضعيت فيزيكي زن و امور زنانگي آنان اين تلقي را داشتهاند و باز ميتوان ادعا كرد كه اين اسلام بود كه زن را كرامت بخشيد كه در فرازهاي آتي به آن پرداخته ميشود. در عصر ما كه عصر پيشرفت علم و فنآوري و عصر حقوق بشر و... ميباشد، متأسفانه اين جفاي تاريخي را لكن در يك الگوي مدرنتر و پيشرفتهتر ميبينيم. در عصر ما استثمار زن رنگ و روي ديگري گرفته و نميتوان مدعي شد كه در جوامع بشري امروز بخصوص غرب، زن داراي كرامت لازم است. جهتگيري جوامع همان استفادة ابزاري از زن است و شواهد بسيار زيادي نيز براي آن وجود دارد. اگر از زن در جامعه استفاده ميشود نه به لحاظ زن بودن است، بلكه عمدتاً مقاصد سوء اعم از استفادة تبليغاتي، فسادهاي جنسي، و يا با خيلي ارفاق، استثمار زن در انجام كارهاي سخت و زيانآور مد نظر ميباشد. با نگاهي به عمده كارهاي واگذار شده به زنان در جوامع غربي و پيشرفتة صنعتي كه مدعي پرداختن به حقوق زنان ميباشند، ملاحظه ميگردد كه كارهاي پست، سخت و زيانآور و ارزان قيمت به زنان واگذار شده است.
زن مسلمان به عنوان محور خانواده:
اسلام زن را محور خانواده و ضامن بقاء و دوام آن ميداند. زيرا نقش زن علاوه بر زن بودن، نقش مادر است كه از پيامبر خدا(ص) نقل شده كه بهشت را زير پاي مادران ميداند و به قول حضرت امام خميني(ره)، از دامن زن مرد به معراج ميرود. اتفاقاً با توجه به محوريت زن در نظام اسلامي، مسئوليت زنان نسبت به مردان بيشتر ميشود و شايد بتوان گفت كه بايد مردان به توجة اسلام به زنان حسادت ورزيده و رشك برند.
پيامبر گرامي اسلام(ص) براي نشان دادن جايگاه و مقام و منزلت زن مسلمان، همواره احترام ويژهاي براي دخت گرامي خود حضرت فاطمة زهرا (س) قائل بودند، بر دستان او بوسه ميزدند و در هنگام ورود او از جاي برميخاستند و احترام ميكردند و به او لقب «ام ابيها» را دادند. و خداوند متعال در حديث شريف كساء نيز فاطمه(س) را محور هستي قلمداد نموده است چرا كه به فرشتگان ميفرمايد:« در زير عبا فاطمه است و پدرش، فاطمه است و شوهرش و فاطمه است و فرزندانش»
زن مسلمان و نقش اجتماعي او
زن مسلمان در عين حالي كه به عنوان يك عضو فعال در اجتماع «حضور» را بر خود فرض و واجب ميداند، بايد ملبّس به لباس فضيلت و عفاف باشد و بداند كه عفيف بودن است كه ارزش و اعتبار زن را بالا ميبرد. و بايد بداند كه «زن» تا زماني كه «زن» است، ارزش دارد و اگر جاي خود را با مرد عوض كند و نقش ديگري براي خود انتخاب كند، ديگر ارزش والاي زن بودن را ندارد. لذا در هر شرايطي و در هر عرصهاي، بايد خط قرمز بين عفت و بي عفتي، فضيلت و رذيلت، تقوي و بيبندوباري و حجاب و بي حجابي را مد نظر قرار داده و حضور خود در صحنه را به زيور وارستگي و تقوي آراسته نمايد تا معناي زن بودن خود را از دست ندهد.
در تاريخ اسلام مصاديق بسياري از حضور زنان در عرصههاي اجتماعي و فرهنگي ميتوان يافت كه همگي به اين نكته اشاره دارد كه بايد حضور زنان در عرصههاي مختلف را جدي گرفت. از حضرت خديجه(س) تا سميه اولين زن مسلمان بعد از حضرت خديجه(س)، حضرت فاطمة زهرا(س)، حضرت زينب(س)، زنان در نهضتهاي اسلامي و قيامهائي چون سربداران و... نمونههائي از زنان مسلمان هستند كه هر يك در تاريخ اسلام نقش آفرين بوده و بعضاً تاريخ ساز شدند.
امروز و در ايامي كه وارونگي ارزشها در جهان مادي، خود داراي ارزش شده و تمامي جهان كفر و الحاد در صدد ايجاد نظم و نظامي مطابق با سليقة اربابان زر و زور ميباشند و از سوي ديگر، اسلام ناب محمدي (ص) به عنوان يك مكتب انسان ساز و داراي بنيانهاي ايجاد حكومت، بنيادگرائي تلقي ميشود و هر چيزي كه نقش خدا را از زندگي محو كرده و بيايماني را رواج دهد، مجاز شناخته ميشود، حضور در صحنه و نقش آفريني و ترويج حضور مقتدرانه همراه با دين باوري، از حساسيت بيشتري برخوردار ميشود.
امروز زن مسلمان ايراني نه تنها بايد در عرصة جهاني الگو ساز باشد، بلكه وظيفه دارد كه زنگارهاي كجانديشي متحجران و مقدس ما´باني كه قرنها زن مسلمان را از برخي حقوق اجتماعي خود محروم كرده است، زدوده و جايگاه واقعي خود را بيابد و اين ميسر نميشود مگر با تلفيق حضور در صحنه همراه با معيارهاي اسلامي و ديني از قبيل حجاب، عفاف، رعايت حقوق همسر، رعايت اخلاق اجتماعي و اقتصادي و اداء نمودن سهم خود به عنوان مادر در قبال تربيت فرزندان و النهايه ايجاد فضائي سالم كه در آن فضا امكان سوء استفاده و يا استفادة ابزاري از زن امكانپذير نباشد.
زن مسلمان ايراني در طي سالهاي پرفراز و نشيب گذشتة قبل و خصوصاً بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، اين باور را به وجود آورده است كه بايد به عنوان نيمي از جمعيت كشور، داراي جايگاه مناسب باشد و شايد بتوان ادعا كرد كه زنان ما در برخي از صحنهها حتي از مردان نيز پيشي گرفتهاند و اين موضوع، ظرفيت اين قشر عظيم از جمعيت كشور را نشان ميدهد و خوشبختانه بايد مباهات كرد كه نقش آفريني زنان ايراني و مسئوليت پذيري آنان همانند بسياري از شاخصهاي ديگر انقلاب، ميتواند الگوي مناسبي براي زنان ديگر كشورها بويژه كشورهاي اسلامي باشد.
چه بايد كرد؟
اگر با مطالبي كه در سطور بالا نگاشته شد، بپذيريم كه اولاً بايد حقوق زنان را محترم شمرد و ثانياً بطور كلي در تمامي معادلات حكومتي به حساب آورد، آيا زنان چگونه ميتوانند نقش واقعي خود در يك نظام اسلام پسند را ايفا نموده و آنرا نهادينه نمايند؟ براي پاسخ به اين سؤال اساسي و حتي پيچيده، به ارائة چند راهكار پرداخته ميشود:
1) ايفاي نقش مادر
همانگونه كه مردان هيچگاه نخواهند توانست تمامي نقشهاي زنان در يك زندگي مشترك و خانواده را ايفا نمايند، زنان نيز بايد بدانند كه قطعاً نميتوانند به تمامي نقشهاي مردان در همين عرصه بپردازند و لذا با اصلاح نگرش خود سعي نمايند در دنياي پيچيده و پر خطر امروز، به اصليترين نقش خود كه همان مادر بودن است، با دقت و وسواس پرداخته و آنرا ارزان نفروشند.
متأسفانه گاهي اوقات مشاهده ميشود كه براي جبران عقبماندگي حضور در عرصههاي اجتماعي، از نقش تربيتي فرزندان غافل شده و به جاي «نقش مادر»، «بديل» او را به فرزندان ميدهيم و اين امر باعث شده كه نسل جديد ما از واكسن «دين باوري» دورتر شده و سرطان «بي ديني و بيبندوباري» در نظام تربيتي فرزندانمان ريشه بدواند. لذا بايد بدانيم كه ايجاد نسلي با باورهاي ديني و پاكيزگيهاي اخلاقي و متخلق به اخلاق الله، خود بخشي عظيم از حضور در صحنة زنان است كه هرگز نبايد از آن غافل شد.
2)رعايت حقوق
يكي از آفاتي كه همواره در كمينگاه انسانها بويژه در جهان امروز وجود داشته، اين بوده كه رسيدن به برخي مواهب و حقوق، همراه با آداب آن نبوده و همين امر باعث شده كه آن موهبت به جاي پيشرفت و ترقي، خود عاملي بلاساز شود. نمونههاي بسياري از اين نوع را ميتوان مثال زد. يكي از اين موارد، همين بحث حضور در صحنه است. اگر زنان قرار است در فعاليتهاي اجتماعي و اقتصادي نقش آفرين باشند، نبايد از رعايت حقوق همسران خود در يك زندگي مشترك غافل شوند. حق همسر و فرزندان از مسائل بسيار با اهميت است كه بايد جزء متن زندگي باشد نه آنكه در حاشية آن قرار گيرد. بنيان خانواده از بنيانهاي بسيار مقدس است و همانگونه كه قبلاً نيز بيان شد، رفتن به سوي كمال، حركتي مشترك است و اين ميسر نميشود مگر آنكه خانواده داراي بنياني مرصوص باشد. متأسفانه وقتي آمارهاي رو به تزايد طلاق در جامعة اسلامي ما بررسي ميشود، ملاحظه ميگردد كه عمدة آن بواسطة عدم رعايت حقوق خانوادگي است. البته اين بحث فقط مختص زنان نيست و مردان نيز در آن سهم و نقش دارند. لكن زنان بايد بدانند كه هم ميتوانند با رعايت اين اصل، نقش محوريتري داشته باشند و هم آرامش بيشتري به خانواده ببخشند. نهايت اينكه زنان بايد همراه با كسب حقوق از دست رفتة خود، فرهنگ هماهنگ كردن تمامي شقوق موضوع را نيز بياموزند و آن را بكار بندند.
3)رعايت عفاف و حجاب
زنان بايد اين واقعيت را بپذيرند كه هم به لحاظ وضعيت فيزيكي و هم به لحاظ وجود روح احساسي در ضمير آنان، از مردان بيشتر در معرض خطر و سقوط هستند و دشمنان و حراميان، نسبت به مردان، راحتتر آنان را به ورطة سقوط اخلاقي ميكشانند و بايد حافظاني امين براي صيانت از گوهر عفاف كه نزد آنان به وديعه گذاشته شده، باشند و اين جز با رعايت حجاب و تقويت تقوي ميسر نخواهد بود. زنان بايد بدانند كه فعاليت اجتماعي هيچ مجوزي براي حذف خطوط قرمز مرز فيمابين حلال و حرام در معاشرتها نيست. حُرمت زن و مرد، حُرمت محرم و نامحرم، حُرمت نگاه و غمض عين و مواردي از اين دست، نبايد به بهانة فعاليت و حضور در صحنههاي كار و تلاش شكسته شود. زنان بايد بدانند كه بخش عمدهاي از صيانت فرهنگي جامعه بدست آنان است و اين رسالت سنگيني است.
4)الگو پذيري و الگوسازي
زن مسلمان چه كساني را بايد الگوي خود قرار دهد؟ تعريف و تنظيم شئونات خود را بايد با كدام الگو هماهنگ و همساز نمايد؟ اساساً جهتگيري و جهت دهي زن مسلمان با كدام جاذبه و دافعه باشد؟ آنچه كه منطق حكم ميكند، كساني ميتوانند در حركت كمال جويانة يك جامعة اسلامي الگو قرار گيرند كه خود در اوج كمال اين حركت قرار گرفته باشند. چگونه ميتوان از كساني الگو گرفت كه هيچ نشاني از كمال معنوي ندارند و بتوانند ما را به سوي معنويات رهنمون شوند؟ مردم كشوري كه افتخار ميكنند در فضائي تنفس ميكنند كه عطر «عترت» رسول خدا(ص) در آن استشمام ميشود و حديث معروف «ثقلين» را سرلوحة كار خود قرار داده، چه نيازي به الگوهاي وارداتي دارد؟ اين بدين معنا نيست كه پيشرفتها و توسعة كمّي و كيفي امور در بين ساير كشورها و ملل را ناديده بگيريم، بلكه مقصود اين است كه هرگونه جمال و كمال را با محك حديث ثقلين سنجيده و اگر جواب مثبت داد، آنرا بكار بنديم و فراموش نكنيم كه زنان علاقمند ساير كشورها بدليل نورانيت انقلاب اسلامي، زن مسلمان ايراني را الگو قرار ميدهند و لذا مسئوليت دو چندان ميشود.
5)خرافه زدائي و كسب ابزار حضور
زنان ما وظيفه دارند خرافات رسوب كرده در اذهان خود اعم از خرافات قديمي و يا مدرن را كه ناشي از سالهاي متمادي حكومت غيرخوديها بر اين كشور بوده از خود دور كرده و خود را بصورت فراگير به علم و دانش و هنر و تخصصهاي مورد نياز جامعه مجهز نمايند تا بتوانند مؤثرتر در صحنههاي اجتماعي حضور داشته باشند.
6)مرزبندي و تحديد حدود در عرصة حضور
اگر بخواهيم حد حضور زنان را تعريف كنيم، بايد به ملاحظات گفته شده در بخشهاي پيشين برگشته و بيان نمائيم كه اگر اين ملاحظات و خطوط ترسيم شده در معارف اسلامي و سيرة معصومين(ع) رعايت شود، نه تنها زن مسلمان محدوديتي براي حضور در صحنة اجتماعي ندارد، بلكه واجب است بيش از گذشته به نقشآفريني بپردازد. عرصههائي چون دانشگاه، حوزه، مجلس، دولت، اقتصاد و سياست، عرصههاي عمل و تلاش براي زن مسلمان ايراني همانند مرد مسلمان ايراني ميباشد و اين حضور از واجبات شرعي و اجتماعي نيز خواهد بود.


















